مساله اینست!!!

 
دوست دارم با دختر (پسر) مورد علاقه ام ازدواج کنم، می خواهم یک آپارتمان 80 متری در منطقه ای متوسط از شهرم داشته باشم. یک ماشین نه چندان مدل بالا در پارکینگ خانه ام باشد. وقتم و حقوقم باید کفاف یک زندگی راحت دو نفره بعلاوه ی مسافرتهای چند وقت یکبارمان به شمال و اصفهان و مشهد و شیراز و ... را بدهد. جامعه ام و اطرافیانم باید احترام عقایدم، تحصیلاتم و دانسته هایم را نگه دارند ...

این آرزوها، کمی بیشتر یا کمترشان، خواسته های کاملا به حق و منطقی هر جوان 27 یا 8 ساله ی ایرانی است. اما مشکل کار کجاست که اکثریت ما جوانان هنوز نتوانسته ایم به این خواسته های بر حقمان برسیم؟ می دانم که صحبت از یک مشکل تکراری می کنم و دردهای کهنه ی خیلی هایمان تازه می شود. اما اهمیت موضوع برایم به قدری است که نمی توانم از بیان این مساله حتی با وجود تکراری بودنش چشم پوشی کنم. نمی خواهم به وظایف دولت و جامعه یا هر عامل خارجی برای تامین رفاه جوانان اشاره کنم. چرا که هر کداممان می توانیم لیست بلند بالایی از وظایف دولت و راهکارهای اجرایی توسط مسئولین برای رفع مشکلات مردممان بنویسیم. اما مساله اینجاست که این طومارها راه به جایی نمی برند و به قولی برای فاطی خانم شلوار نمی شوند. 

من به دنبال راه حلی هستم که تنها متکی بر فکر و عمل خودم باشد.

فکر می کنم راه حل اولمان کمی فکر است و اندکی چاشنی نگاه منطقی. اینکه ما نیازها و آرزوهایمان را اولویت بندی کنیم و نخواهیم ره صد ساله را یکشبه طی کنیم و برای حل مسائل مان زمان مناسب و منطقی در نظر بگیریم. برای رسیدن به هدفمان پافشاری و تمرکز کنیم و از هزینه ها و خرجهای اضافی بپرهیزیم. با مشورت با افراد موفق دور و برمان راهها و روشهای موفق تری برای مشکلمان پیدا کنیم.

برای مثال وقتی که 20 میلیون تومان پول بی زبان را برای رهن کردن یک آپارتمان معمولی یا 700، 800 هزار تومان پول ناقابل را برای اجاره کردنش می پردازیم، با اندکی تامل می توانیم با این پول صاحب خانه شویم. خوب چگونه؟ در حال حاضر گرفتن 18 میلیون وام مسکن بعلاوه ی 7 میلیون وام خودرو و 5 میلیون وام ازدواج برای هر زوجی شدنیست. یعنی می شود 30 میلیون وام با اضافه ی 20 میلیونی هم که خودمان داشتیم در مجموع می شود 50 میلیون. که یک آپارتمان نقلی 50 متری هر جا که باشه می توان خرید... یا اصلا 10، 12 نفر از دوستانتان را جمع کنید و شریکی زمین بخرید و چند واحدش را پیش فروش کنید و با پول پیش فروششان بقیه ی واحد ها را بسازید...یا به هر حال یک فکر کارآفرینانه در این مایه ها.

مشکل مسکنتان را که برایتان حل کردم بقیه ی مشکلاتتان را هم ...

تراوشات ذهنم

نمیدانم از کجا شروع کنم،فقط دلم میخواهد بنویسم تراوشات ذهن کوچک و نا بالغم را.از آنچه که هست و بود! از آنچه که دل تنگم میخواهد! نه دروغ بلکه حقیقت که تلخ و مر است.دوست داشتن،مهربانی،وفا و عاشقی و بالعکس همه و همه ذاتی و بالفطره است و در مواردی استثناء اکتسابی که آن، در صورت نشست و برخواست و همنشینی است که وابسته به قدرت،توان ذهنی و انعطاف پذیری است و همچنین بستگی به  اعمالمان دارد. همانطور که بسیار دیده ایم دو فرزند که بر یک سفره نان خورده اند و با محبتی یکسان خو گرفته اند در نهایت یکی خوب و مهربان و سر به راه و دیگری بد خلق و نامهربان و بی وفا!!پس اشکال در کجاست؟ چرا از قدیم گفته اند که حتی انگشتان یک دست هم اندازه و شبیه هم نیستند؟ راست گفته اند؟ در همین مواقع شخصی صد پشت غریبه چه در مقام خواهر و یا برادر و یا دوست عزیز و شفیق و همراه بی منت،چنان محبتی به ما میکند که غیر قابل وصف است و  در مواقعی برایمان بت میشود! آیا مشکل کمبود محبت است؟ یا خامی و کم تجربگی؟ چمی دانیم،شاید هم.... 

چرا دوری و دوستی بهتر از نزدیکی و نا مهربانی بوده و هست؟ آیا این خواسته ما، زنده هاست؟بیشتر ما غم و غصه ای داریم که دوست داریم  دوستان  ناشناس و نادیده،آنان ببینند و بدانند و همدلی کنند و به نحوی آنان را شریک خود کنیم و بالعکس که در نهایت هم آرامشی خاص بهمان میدهد.میدانید چرا اینطور است؟؟!! داستان همان دوری و دوستی است مثل صحبتهای شب اول بله برون و خواستگاری و از این قبیل،که خیلی خیلی شیرین و دلرباست و در همان لحظه آرزوی تداوم اون حس رو داریم اما مگر مرام این روزگار چیست که این شرایط در مواقعی دگرگون میشود؟مقصر کیست؟؟  چرا این همه غم؟! بهتر نیست علاج واقعه رو قبل از وقوع کنیم؟حداقل برای آینده و مصائبش؟  باید قبول کنیم که خود کرده را تدبیر نیست! اگر در زمان درست،تصمیم عاقلانه و منطقی بگیریم  و کمی دور اندیشی کنیم مطمئنا با مشکلی مواجه نمیشویم.بجای اینکه در مواقع گرفتاری و غم و غصه از خدا شاکی شویم و بگوییم که ما رو تنها گذاشته و فراموشمان کرده و ... در زمان شادی و خوشی از او مدد بخواهیم و از صمیم قلب طلب خیرخواهی و عاقبت به خیری کنیم.بیاییم با خودمان رو راست باشیم.

ختم کلام: عمرمون کمه خوش باشیم   درد و غم رو رها کنیم  اگه  دریا نبود،به قطره اکتفا کنیم.......

                                                                                                                                   نظر شما چیه؟؟؟

امید من

وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوستت داره

 

وقتی نا امید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی

وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه

وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یادبیار کسی رو که تو دلت یه کلبه ساخته

وقتی چشمات تهی ازتصویرشدبه یاد بیارکسی رو که حتی توعکسش هم بهت لبخند می زنه

وقتی به انگشتات نگاه کردی به یادبیار کسی رو که دستای ظریفش لای انگشتات گم میشد

وقتی شونه هات خسته شد به یادبیار کسی رو که هق هق گریه اش شونه هات رو میلرزوند

 

وهمیشه یادت باشه که:

        بقيه اش رو شما دوستاي خوبم بگيد تا تكميل بشه

 درباره الی........

سلام دوستان

چند روز پیش فیلم درباره الی..... رو دیدم و خیلی خیلی از دیدن اون لذت بردم و شوکه شدم.نمیدونم شما،دوست عزیز این فیلم رو دیدید یا نه؟!!؟ اما از شما میخوام اگر دیدید، برداشت خودتون رو برام به یادگار بگذارید و بگید که چه مواردی رو فهمیدید و کدوم صحنه ها براتون جالب بود.اگر هم ندیدید حتی اگر وقتتون کمه،۲ ساعت وقت شریفتون رو بگذارید و فیلم درباره الی.... رو ببینید. چون واقعا به جرات میتونم بگم که با تمام فیلمهای ایرانی که تا حالا دیدم فرق داره و نکته های بسیار بسیار آموزنده و جالبی در اون مطرح شده که هر کدام برای خودش شاید  ساعتها  جای بحث و تبادل نظر داره و  برای  ما ایرانیها ملموس تره. 

                                                                  

                                                                                   منتظر یادگاریهای شما هستم

ازدواج یعنی !!!؟؟!  (طنز)

  

و


 
      نظر شما چیه؟؟؟؟

روياي من   برگرد به من

             وقتي حالت بده         روحت بي پناهه             ميبيني هر كاري كه كردي اشتباهه           

وقتي كم كم به كسي وابسته ميشي، چون از شب بي پناهش خسته ميشي،وقتي آروم شدنت خيلي بعيده، اينجا يكي هست كه به حرفات گوش ميده!

برگرد به من  مثل پرنده اي كه درختش رو پيدا ميكنه!  برگرد به من مثل كسي كه شبونه هوس دريا بكنه!

وقتي به جز شب هيچ رنگي توي نگاهت نيست!    وقتي كسي اندازهء تنهايي هات نيست!    وقتي گم ميشي و دوباره ميترسي ! ميفهمي هيچ كس مثل من دوستت نداره! وقتي دلت به صد در بسته رسيده! اينجا يكي هست كه توي مشتش يه كليده. 

                                             برگرد به من     روياي من

آیا شما واقعا عاشقید؟

 

گرایش بین زن و مرد در نوع خود میتواند مفید یا مضر باشد. البته بیشتر ما حداقل یک بار در زندگی تمایل قوی را نسبت به فرد مخالف حس کرده ایم، خوب! این حس در مورد روابط معمولی شاید بتواند موثر باشد ولی در مورد مسئله ی ازدواج اگر بخواهیم تنها با اکتفا به این تمایلات و بدون توجه به معیارهای دیگر روان شناسی ،تصمیمی بگیریم، ویران کننده است، چرا که نتیجه ای جز رنج، ترس از آینده، تحلیل انرژی و در آخر، در فاصله زمانی کم دچار افسردگی و سرخوردگی می شویم! در تنهایی و با صداقت کامل با خود به نکات زیر توجه کنید . مطمئنا در آخر می توانید به این سوال پاسخ دهید که آیا شما واقعا" عاشق هستید یا... :

 

 یک تمایل و گرایش مفید چیست؟ چطور می توانید بفهمید که شخص مورد علاقه شما همان کسی است که می خواهید؟!

 

1- با او بسیار راحت هستید، گویی که سالهاست او را می شناسید.

 2- در بسیاری از موارد با یکدیگر هم عقیده هستید مثل باورهای فردی، ارزشها، اهداف و فلسفه ی زندگی .

 

 

3- وجود حس تساوی با هم، به طوری که هیچ کدام از شما دو نفر، خود را برتر از دیگری نمی داند.

 4- از امور روزمره یکدیگر آگاه هستید و در این روابط برای هم حس سرزندگی و شادابی روحی را به ارمغان می آورید.

 

5- با یکدیگر راحت هستید و احساس غریبی نمی کنید ، روز به روز شادی و صمیمیت بین شما بیشتر می شود.

 

6- روح و روان یکدیگر را با توجهات متقابل، تحسین، تایید و تمجیدها زنده می کنید و به این صورت است که زندگی رمانتیکی را تجربه خواهید کرد.

 

7- از اینکه اوقات بیشتری را در کنار هم باشید لذت می برید و از هم خسته نمی شوید!

 

8- همیشه نسبت به او گرایش دارید و این حس با هم بودن بیشتر و بیشتر می شود.

 

9- در همه حال برای پیشرفت یکدیگر تلاش می کنید ولی نه در آن حد که هر یک از شما احیانا" استقلال شخصی خود را از دست داده باشید!

 10- در حفظ صمیمیت بیشتر رابطه و حل مشکلات زندگیتان در مقایسه با زوج هایی که بدون این حس و تنها بطور رسمی با هم ازدواج کرده اند، موفق تر هستید.

 11- با هم گرم ، قابل انعطاف، صمیمی، رئوف و دلسوز یکدیگر هستید و و هر دو بر آنید تا این این عواطف هر روز افزون شود.

 12- براحتی از اشتباهات هم چشم پوشی می کنید و دوباره روابط شما به همان نزدیکی قبل باقی است.

 13- احساس می کنید که متعلق به هم هستید (البته این حالت نباید با احساس تحت کنترل بودن یا مالکیت همراه باشد) و دیگران شما را زوجی خوشبخت و جدانشدنی می دانند.

 14- با گذشت، فداکاری و بزرگ نکردن اشتباهات یکدیگر ، در کنار هم احساس امنیت می کنید و هیچ ترسی بابت از دست دادن هم ندارید.

 

15 – عواطف و امیال جنسی شما نسبت به هم بسیار قوی و غیر قابل اجتناب است.

 16- ناخودآگاه احساسات و عواطف جنسی خود را نسبت به هم نشان می دهید و نه از روی عادت، در این حالت است که امنیت روحی ایجاد می شود و خیال هر دو طرف بابت عدم وجود انحرافات اخلاقی در یکدیگر راحت است.

 17- همیشه در دسترس هم هستید و می توانید روی وجود هم حساب کنید.

 

18- بین شما انرژی های مثبت زیادی است که حس اشتیاق به زندگی را افزون می کند.

 19- با گذشت زمان روابط شما مستحکم تر شده است.

 ۲۰- روابط شما طوری بر یکدیگر تاثیر داشته که اگر با خودتان رو راست باشید می بینید که شما شخصی بهتر و متفاوت نسبت به گذشته هستید.

 

امیدورایم پس از تمرکز روی مطالب فوق، رابطه ای که در ذهن داشتید همانی باشد که خواستید، در غیر این صورت بهتراست تجدید نظر کنید، بدون شک قطع رابطه ی غلط با وجود وابستگی، بسیار دردآور است ولی این درد بیشتر از رنجی نیست که با ادامه این رابطه مجبور می شوید تا آخر عمر تحمل کنید

خنده

چه بسیارند آنان که در روزمرگی هایمان میبینیم.تکراری شده اند و یا غریبه،از کنارشان به سادگی میگذریم و چه میدانیم که دانهء دلشان چگونه است! چه رفلکسی دارد این انسان چند لایهء تو در توی نا شناخته!!روزی به خنده،روزی به گریه!روزی شاد و روزی دگر غمگین.روزی آرام و روز دگر منقلب و پریشان حال!چه میدانیم که در دلشان چه میگذرد؟! چه میدانند که در دلمان چه میگذرد؟؟!! سهراب میگفت:کاش مردم دانه های دلشان پیدا بود!! آیا راست میگفت؟؟!! اما دوای آن چیست؟ مرهم آن چیست؟ راه حل موقت یا دائمش چیست و کجاست و از که باید خواست؟

درمانی که تا به حال دیده و تجربه شده و نایاب هم نیست همان خنده است.همان موهبتی که خداوند متعال برای ابراز شادیهایمان به ما اعطاءکرده. همان خنده که گاه از صد ناسزا بدتر است و گاه با حالت ملیحش بند دلی ظریف را پاره کرده و ..... چه ها که نکرده و نمیکند این خنده؟؟؟!!!

مگر میشود در مراسم شادمانی،با آنهمه شادی و پایکوبی که میرقصند و مینوشند و خوش میگویند، خنده همراهش نباشد؟؟ اگر نباشد؟! تصور کنید!! نا گفته نماند که غم هم زیباست وگرنه چه کسی قدر خنده و خوشحالی را میدانست؟

وقتی که با خنده و خوشرویی جوابمان را میدهند خواه خودی باشد خواه غریبه و یا با برخوردی ملایم و ملاطفت آمیز ما را شیفته خود میکنند،چه حسی به ما دست میدهد؟ زیباست، نه؟؟

اما هستند کسانی که به ظاهر میخندند و با دلشان میجنگند!!هستند کسانیکه میخندند تا دیگران را شاد کنند و هستند کسانی که در دل هیچ غمی ندارند و دنیا را ساده میگذرانند و از ته دل میخندند.

خدا نکند با کسانی هم سفره و هم نفس و هم همکار و هم قسم و هم نشین و هم راه و....بشویم که صورت و صیرتشان نه به خیر،بلکه به شر، یکی نباشد و فریب خنده و تبسم ظاهر ان را بخوریم.

فقط و فقط دو استثناء وجود دارد که به ظاهر متضاد خنده است و در بطنش بالاترین خنده را برای بیننده اش در بر دارد،آنهم گریه نوزاد لحظه تولد است و گریه از سر شوق.

اگر همراه براي خنديدن هستيد، ادامه مطلب را ببينيد

ادامه نوشته

ازدواج و چهره

یکی از عواملی که پسر و دختر بدان توجه خاص دارند، قیافه ظاهری است. بعضی از پسران که خود قیافه نازیبایی دارند توجه خاص به دختران زیبا دارند؛ عکس این حالت نیز ممکن است اتفاق بیفتد. البته زیبایی و زشتی قراردادی است و از دیدگاه های مختلف فرق می کند؛ ولی آنچه مطلوب جامعه است معمولاً به صورت مُد مطرح می شود؛ مثلاً ممکن است زمانی اندام بلند و باریک برای دختران و قد بلند و چهارشانه برای مردان مُد روز شود و زمانی دیگر قد متوسط و اندام چاق برای دختران و قد بلند و اندام باریک برای پسران. بنابراین زیبایی پیرو مـُد می گردد و در صورت تطابق با مُد طالب بیشتری پیدا می کند. مسئله زیبایی ، خود بحث مفصلی دارد که در این مقوله نمی گنجد. به هر حال در ازدواج دیدگاه طرفین در پذیرش و اقناع یکدیگر از لحاظ وضعیت جسمانی مهم است.

  

بحث مهم دیگر سلامت جسم ( از نظر بیماری و معلولیت) است. ممکن است مرد یا زنی معلول (مثلاً لـَنگ ، کر، کور ، بی دست) باشد یا به بیماری های قلبی ، کمردرد و غیره مبتلا باشد. در این موارد ممکن است ازدواج با معلول دیگر با وضع مشابه مشکلی ایجاد نکند؛ ولی چنانچه فرد سالمی بخواهد با فرد معلول یا بیمار ازدواج کند باید وضعیت بیمار با تمام خصوصیات برای طرف مقابل بازگو شود ، تا قبول ازدواج با آگاهی و بصیرت کامل انجام گیرد. در غیر این صورت پس از مدتی احتمال سرد شدن روابط و بالاخره از هم گسیختن خانواده می رود.

 

 در برابر هر یک از موارد مطروحه بالا باید به طور ویژه عمل نمود:
- مردی که در قبال زیبایی بی حد زن آینده اش حساسیت دارد و چنین فکر می کند که این ازدواج به علت امتیاز زیبایی همسرش پایا و عاقبت به خیر خواهد بود : باید موضوع از جهات مختلف بررسی و با موارد موفق مشابه مقایسه شود تا در مُراجع این حساسیت از بین برود و بتواند عاقلانه تصمیم بگیرد.


- راجع به مردی قد بلند که زن کوتاه قد انتخاب کرده تا بچه هایشان متوسط القامه باشند : باید از او سؤال کرد که علم و اطلاع در زمینه این موضوع را از چه منبعی دریافت نموده است. وانگهی آیا هدفِ ازدواج ، داشتن بچه متوسط القامه است؟
- دختر قد بلندی که قصد دارد با پسر کوتاه قد به خاطر تسلط بر او ازدواج کند. آیا هدفش حاصل خواهد شد و اصولاً غرض از ازدواج "تسلط بر شوهر" است؟
مشاور باید این موارد را با مشارکت مُراجعان از جهات مختلف بررسی کند تا آنها بتوانند با آگاهی ، تصمیم بگیرند.


- در برابر پسر چاقی که می خواهد با دختری باریک اندام به خاطر ارضای آرزوهای خود ازدواج کند: مشاور باید با مُراجع موضوع را ارزیابی کند و بگوید ارضای این آرزو چه نفعی برای او دارد. وانگهی این عمل چنانچه با رعایت جوانب دیگر انجام نشود، ممکن است زندگی وی را به تباهی بکشاند.

- ازدواج پسرعمو با دخترعمو و دخترخاله با پسرخاله به علل ژنتیکی بهتر است انجام نگیرد ولی چنانچه عشق و عاشقی انجام امر را ضروری سازد ، باید قبل از ازدواج با مراجعه به یک متخصص، مشاوره ژنتیکی صورت گیرد و سپس مُراجع تصمیم خود را بگیرد.
- در مورد دختر یا پسری که مریض است، یا بیماری ارثی دارد: اولاً مشاور باید ببیند آیا بیماری او خطرناک است؟ ثانیاً این بیماری به بچه ها نیز منتقل می شود یا خیر؟ به هر حال بهتر است در مورد ازدواج چنین دختر و پسری بررسی پزشکی و تحقیقات لازم انجام گیرد. چنانچه بیماری برای خود فرد خطری نداشته و قابل انتقال به بچه ها نباشد؛ از نظر ازدواج مشکلی وجود نخواهد داشت.


- نظر به این که قیافه ظاهری عاملی عینی است و زیبایی جاذبه بسیاری برای ازدواج دارد، بنابراین احتمال دارد که پسر یا دختر با عشق و علاقه افراطی، دیگر عوامل مؤثر در ازدواج را کنار بگذارند و تنها با توجه به زیبایی به سوی زناشویی کشیده شوند. در این موارد وظیفه مشاور آن است که با تشکیل جلسات مشاوره و بررسی های همه جانبه و مواجه کردن مُراجع با ازدواج های مشابه ناموفق، عشق غیر واقعی وی را تعدیل نماید. چشم واقع بین را برای دیدن عوامل مختلف مؤثر در زناشویی، فعال نماید تا تصمیم گیری در انتخاب همسر، عاقلانه و با توجه به جهات مختلف انجام گیرد.
ماحصل کلام آن که مشاور باید هر مورد را با مشارکت مُراجع از جمیع جهات بررسی کند، با موارد دیگر مقایسه کند و نتایج کار را در هر اقدام پیش بینی نماید. تا بالاخره مراجع با کسب اطلاع و تفکر و بصیرت به تصمیم گیری مناسب نائل گردد.

                                                        نظر شما چیه؟؟

 

درباره خودم

سلام به دوستان و همراهان خوب من

اوقات فراغت هر كدوم از ما به گونه اي ميگذره.بعضي كم و بعضي زياد.هر كدوم به نحوي و به سوئي.گاه خواسته و برنامه ريزي شده و گاه ناخواسته و بدون برنامه ريزي كه متعاقبا از آنها گاهي خاطراتي خوب و خوش به يادگار ميمونه و بعضي اوقات ناخوشايند كه اونهم بستگي به خودمون و شرايط موجود داره.در اين پست ميخواهم از فراغت خودم براتون بگوم.از سپري كردن وقتهاي آزادم كه دوست دام درتنهايي باشه.اوغات فراغت من در ۴ مورد خلاصه ميشود ۱:نواختن و گوش دادن به موسيقي مورد علاقه ام ۲:سفر كه ترجيح ميدهم بدون برنامه ريزي باشد ۳:بازي كامپيوتري و ۴:ديدن فيلمهاي مورد علاقه ام. اطرافيانم به من ميگويند كه كودك درونت هنوز بزرگ نشده و من نه اينكه ناراحت نميشم بلكه بخيلي هم خوشحالم كه اينطوره و هنوز كودكم و از علايق كودكانه لذت ميبرم و قلبا نميخواهم بزرگ شوم.  خدايا شكرت. خوب يا بد اينها من رو  ارضاء ميكنند و زندگي را با وجود اينها دوست دارم.شايد برايتان منطقي و زيبا نباشد اما اينها تنها دلخوشيه و راهكار در زمان بروز مشكلات،ناراحتي ها و نا ملايمتي ها براي منه.  باز هم خدا رو شكر

ميخواهم در مورد فيلم برايتان بگويم كه نه برنامه ريزي ميخواهد و زمان خاصي دارد.شايد ديده باشيد كه چطور يك فيلم ميتونه تاثير گذار در اجتماع باشد،حالا ميخواد طنز باشه و يا اجتماعي،ترسناك باشه يا كودكانه و... اما اين واضح و مشخصه كه انتخاب نوع فيلم براي مخاطب ميتونه  نشانگر ديدگاه،شخصيت و روحيه اون شخص باشه.اينطور نيست؟؟ كمي فكر كنيد!! بعضي علاقمند به ديدن فيلمهاي عاشقانه، بعضي طنز  بعضي سريالهاي خانوادگي،پليسي و.....  آيا اينها ذاتيه؟ يا اكتسابيه؟

  

شرايط ديدن اون هم خيلي مهمه.بهتر بگم هر فيلمي جايي داره،اما من به شخصه از ديدن فيلم در سكوت و آرامش لذت ميرم و ژانر مورد علاقه خودم كه  ماورائي، معناگرا و ناهنجاي هاي اجتماعي رو بايد در چنين شرايطي ديد.فيلمهاي زيادي در اين زمينه ها ديدم كه واقعا براي من تكان دهنده بوده و شايد شما هم بعضي از اونها ايراني و يا خارجي رو به سفارش دوستانتون يا پيگيري فيلمساز يا كارگردان مورد علاقتون ديده باشيد.از ديدن اونها خيلي چيزها ياد گرفتم و براي همين از ديدن فيلم خسته نميشم.شايد شما بازيگري رو دوست داشته باشيد و فيلمهاي اون رو ميبينيد و شايد فيلمساز و يا  كارگردان خاصي رو دوست داريد و فيلمهاي اون رو دبنال ميكنيد! و شايد فقط ژانر فيلم براتون مهمه!!در هر حال دوست دارم در پستهاي بعدي ام به چندين فيلم زيبا و تاثيرگذار بپردازم و شما رو دعوت به ديدن اونها دعوت كنم و در اين باره با هم تبادل نظر كنيم. مطمئن هستم نظرتون درباره خيلي چيزها عوض ميشه!

                  

شما چطور دست عزيز!

   به ديدن چه نوع فيلمي علاقه منديد؟     آيا تا حالا فيلمي تونسته ذهنتون رو مشغول كنه؟

                               كدوم فيلم تونسته شما رو منقلب كنه و يا تا حالا در ذهنتون بمونه و چرا؟

 

 

     رویای من

از میان قاب دودی رنگ شیشه             می بریدی از من اما تا همیشه 

  

                                                                             

با همه دریا دلی دل را به دریا ها زدم       پشت پا بر اصل بی بنیاد این دنیا زدم

 

با هزاران آرزو با صد هزار شوق و امید            از پس دیروز و امروز ناگهان فردا رسید

ای دریغ از عمر رفته ای دریغ          قصهء ابریشم و بیداد تیغ

 

 

 

خاطراتم لحظه لحظه رنج موعودم شده      چشمه وقت تشنگی آب گل آلودم شده

 

همچو ماه آسمان از من گریزان میشوی    مثل شب در ظلمت هر سایه پنهان میشوی

چون سرابی در کویر،چون خیالی دلپذیر     رفته بودی آمدی،اما چه دیدی

 

 

رفتی و آمد بهار بیقرارم بیقرار             خاطراتت را فقط از من مگیر

تقدیر

 

 آزاد آزادم ببین چون عشق درگیر من است              دیگر گذشت آن دوره که تقدیر زنجیر من است  

 شاید نمیدانی ولی از خود خلاصم کرده ای                   آیینه خالی فقط امروز تصویر من است

با عشق تو بر باد رفت آن آبروی مختصر                من روح بارانم ببین،چون عشق تقدیر من است

شكرانه

(بشنو از ني چون شكايت ميكند....)  (زدست ديده و دل هر دو  فرياد..)  (الا يا ايها الساقي ادر كاسأ و ناولها...)

 

امثال اين اشعار را شايد بارها و بارهادر محافل مختلف ديده و شنيده باشيم،اما تا چه حد توانسته ايم آنها را درك كنيم؟ آيا تا بحال شده كه عميقا به اعضا و جوارح بدنمان بيانديشيم كه چه ها داريم و قدر نميدانيم؟ آيا براي خداوند بخاطر نعمتهاي حياتي كالبد خود شكرانه بجاي ميآوريم؟ چشم، گوش، بيني، دستها،پاها و....  فقط هر وقت كه مشكلي برايمان پيش ميايد ميگوييم اي كاش نميديدم! اي كاش نميشنيدم! كاش نميرفتم! كاش بر نميداشتم! و اي كاش نمي.....اينها را همه مان  بارها گفته و شنيده ايم اما برحسب جواني يا غرور يا خود خواهي كه در اين روزها اعتماد به نفس ناميده ميشود،ناراحت از شنيدن نصيحت و كلافه از صحبتهاي تكراري  ميشويم و درس عبرتي برايمان نميشود و تجربه خود و ديگران كه بي منت و مجاني بدست آمده را فراموش ميكنيم. شايد نشود جلوي ديدن را گرفت و يا گوش نداد! نرفت و يا بر نداشت، اما گفتن چطور؟؟  راستي گفتم زبان!!؟؟ واي واي به اين زبان، چه ها كه نميكند!!  مگر ماهيت آن غير از  چند گرمي گوشت و ماهيچه و چند حس، چيست؟؟ اما چه بلاها كه سرمان نياورده و نمي آورد همين تكه گوشت!! اگر نبود چه؟ اگر بي احساس بود چه؟ تصور كنيد: مزه ها را!!! تأمل كنيد!!!

چرا در يك جمع  كسي كه زياد حرف ميزند هر چقدر هم كه آشنا باشد و بداند،ميگوييم حراف و پر حرف است و  كسي كه در همان جمع ساكت و شنونده و بي صدا،آرام و با وقار و متين ناميده ميشود؟!

شايد براي همين ميگويند تا كسي سخن نگفته باشد عيب و هنرش نهفته باشد و يا زبان سرخ سر سبز بر باد ميدهد آخر  با زبانش مار رو از سوراخ بيرون ميكشه و ......

همين زبان در مشاورات: آگاهي در كلاس درس:آموزش    روابط دوستي عميق: عشق       در كله پزي: انرژي   و در پاي سفره عقد هم كه......واي! وای!وای!

به نظر شما كسيكه كمتر حرف ميزنه، كسي اون رو دوست نداره؟ یا حتما زبان نداره؟! برعكس چطور؟ البته استثناء هم دارد مثلأ همين وبلاگ كه زبانمان نوك انگشتانمان است اما آزاد تر نه؟!!؟

چه افسوس هايي كه بخاطر يك بله گفتن نخورده ايم! چه نه گفتنهايي كه بعد از آن(مثل...،استغفراالله)پشيمان نشديم!!  بقول بعضي ها قبرستون كهنه نشكافيم.بياييم با خودمون رو راست و صادق باشيم.

لا اقل از اين به بعد قبل از گفتن كلام،كمي تأمل و تفكر و بقول قديميا مزه زمزه اش كنيم. أينده نگري كنيم و چشم اندازي در پس آمد آن كلام در ذهنمان مصور كنيم.شايد كه جاري كردن يك كلام با اين حالات مسير زندگيمان را بكلي عوض كرد،كه البته اين را تجربه نيز ثابت كرده.خودتان هم تجربه كرديد، نه؟؟ فكر كنید!!  

 

 

چگونه با افراد حسود برخورد کنیم...!!!

 موفقیت، موفقیت می آورد و متاسفانه حسادت! طی صعود شما از نردبان ترقی در شرکت، مطمئناً دوستان بسیار و تعدادی هم دشمن پیدا خواهید کرد. این دشمنان، که همیشه با آنها برخورد خواهید داشت، همیشه سعی بر این خواهند داشت تا شما، کارها و دستاوردهایتان را پایین آورده و تحقیر کنند. این دشمنان، یا اصطلاح مهربانانه تر آن، همکاران حسود، اگر به حال خود رها شوند، ممکن است مانعی بر سر راه پیشرفت شما شوند و یا تله هایی برای در دام افتادن شما ترتیب دهند.
 


    مشخص ترین همکاران حسود به راحتی قابل شناسایی هستند، از آنجا که در هر تلاشی که می کنید، به رقابت با شما برمی خیزند. زیرک ترین این دشمنان معمولاً پی فرصت مناسبی برای تحقیر شما به خاطر شکست ها و اشتباهاتتان هستند.
 
من که خود با انواع مختلفی از این دشمنان در رده های مختلف شرکت برخورد داشته ام، در این مقاله می خواهم شما را با دو روش اصلی در برخورد با این افراد آشنا کنم: (1) خنثی کردن حسادت آنها، و (2) تلافی کردن کارهایشان.
 
 
 
(1) خنثی کردن حسادت دشمنان
 
آیا رفتار شما شایسته ی سرزنش و عیب جویی است؟ آیا کاری کرده اید که باعث شعله ور شدن هر چه بیشتر حسادت آنها شده است؟ آیا دیگران را تحقیر می کنید و موفقیت های خودتان را به رخ می کشید؟
 
اینها سوالاتی است که باید از خودتان بپرسید، چون قصد ندارید که خودتان اسباب تنفر دیگران را فراهم کنید. اگر متوجه شدید که خودتان رفتارها و برخوردهایی ناشایست و منفی داشته اید، باید هر چه سریعتر آنها را تغییر دهید. در واقع، تا می توانید صمیمی و فروتن باشید و ارزش دیگران را بالا ببرید. با تقسیم موفقیت هایتان با همکارانتان، اعتماد به نفس آنها را بالا ببرید و به آنها نیز درس موفقیت بدهید.
 

اگر در گذشته بیش از حد متکبر و مغرور بوده اید، خود را تغییر دهید و سعی کنید با دشمنانتان صلح برقرار کنید. به خاطر کار، اعتبار، و سلامت روانیتان، باید تا می توانید از هرگونه مجادله یا احساس بد و منفی دوری کنید. اگر اینکار را به خاطر ترس از عکس العمل دشمنانتان انجام دهید، مطمئن باشید که آنها متوجه این مسئله خواهند شد. پس باید این تغییر از ته قلب و مخلصانه باشد.
 
 
 
جلب احترام همکاران
 
آیا تا به حال سعی می کردید که خود را نفر اول و از همه کس بالاتر نشان دهید؟ بدانید که هیچوقت برای جبران اشتباهات گذشته دیر نیست. سعی کنید از این به بعد، همکاران و سایر افراد گروه را مقدم بر خود بدانید. مطمئن باشید اگر بتوانید حمایت، پشتیبانی و احترام اطرافیان خود را جلب کنید، با نیروی بیشتری می توانید در برابر کارشکنان مقاومت کنید. اگر فرد حسود را از سایرین جدا کنید، ممکن است آتش حسادت او نیز کم کم فروکش کند.
 
اعتماد به نفستان را بالا ببرید...
 تا نیازی به حسودی نسبت به دیگران نداشته باشید...
 
  

بر حسادت آنها پیشدستی کنید
 
اگر بتوانید همکار ناراضی و ناخشنود خود را زود شناسایی کنید، خواهید توانست بر حسادت او پیشدستی کنید. هرجا که لازم باشد امتیاز بدهید. فروتن باشید، اما نه به آن اندازه که شایستگی هایتان ناشناخته بماند. نکته اینجاست که باید قبل از شعله ور شدن آن حس حسادت، از آن جلوگیری کنید.
 
همکارانتان را به خاطر موفقیت هایشان تشویق کنید. سعی کنید خودتان حسود نباشید، چون این نوع احساسات خیلی زود برملا می شوند. اگر در خودتان نیز حس حسادت و رفتارها و عملکردهای منفی مشاهده می کنید، باید انتظار برخورد مشابه نیز از دیگران داشته باشید.
 
 
 
(2) تلافی کارهای حسودان
 
اگر نتوانستید حسادت همکارانتان را خنثی کنید، باید برای حفظ اعتبار و شهرت خود در محل کار، واکنش نشان دهید. باید هرطور شده تلاشهای همکارن حسود خود را برای بی اعتبار کردن خود نابود کنید.
 
اگر عملیاتی افترا آمیز و بدگویانه برعلیه شما از جانب یکی از همکاران حسود آغاز شد، وظیفه ی شما این است که کاری کنید تا خلاف آن حرف ها ثابت شود. سعی نکنید شما نیز کاری مشابه با او انجام دهید، چون این فقط شدت توهین های او را افزایش خواهد داد. همیشه سعی کنید لبخند زده و سرحال نشان دهید (اما نه بیش از حد)، سخت کار کنید، و سعی کنید از هرگونه غیبت و بدگویی از طرف مقابل نزد سایرین اجتناب کنید و تاکتیک های زیر را به کار گیرید.
 
  
بین افراد رده بالای شرکت، حامی پیدا کنید
 
یکی از اولین کارهایی که برای دفاع از خودتان باید انجام دهید، این است که به دنبال حامی و پشتیبان باشید. با تجربه ی من، هرچه این حامیان را از افراد رده بالاتر محل کارتان انتخاب کنید، موفقیت آمیزتر خواهد بود. چون اگر پای یکی از مدیران رده بالا هم در میان باشد، دشمنان تمایل کمتری به در افتادن با شما پیدا خواهند کرد.
 
به هیچ وجه سعی نکنید خود را ضعیف و شکننده نشان دهید. خیلی راحت پشت درهای بسته با او بنشینید و مشکلاتتان را با او درمان بگذارید، و او را از همه ی ماجرا بااطلاع کنید.
 
 


 
از همه تخلفات آگاه باشید
 
کلیه مواجهات و مباحثات خود را با فرد حسود در خاطر خود نگاه دارید، و سعی کنید از آن واقعه مدرک جمع کنید. حرفه ای عمل کنید. اگر او زشت و ناشایست رفتار کرد، شما مثل او رفتار نکنید. ممکن است او نیز وقایع را ثبت و ضبط کند. اگر یک ایمیل تند و زننده دریافت کردید، آن را نگاه داشته و به هیچ وجه پاسخ ندهید. اطمینان حاصل کنید که هیج یک از حرفهایتان را به صورت نوشته نداشته باشد. اگر لازم می بینید که آن توهین ها و حرف های زشت را پاسخ دهید، آن را به صورت شفاهی انجام دهید.
   
    
 به آنها فرصت دهید تا از ادعای خود صرفنظر کنند
 
نباید دشمنان خود را به حالت دفاعی، تهدید شده و بیچاره ببرید. به خاطر داشته باشید: شما می خواهید این مجادله را به پایان برسانید، پس به آنها فرصت تغییر عقیده و برگشتن از ادعای خود را بدهید. برای نگاهداشتن رابطه تان، گهگاه به او امتیاز بدهید. مثلاً اگر دشمنتان معمولاً خوش برخورد است، به آن رفتار اعتماد کنید، اما نه کورکورانه. ممکن است او به طریقی بخواهد عذر خواهی کند، بدون اینکه غرورش جریحه دار شود. اما هیچوقت شما با شدیدتر کردن آزار و اذیتتان، ن را قربانی نکنید، بخشنده و رئوف باشید.
 


 
 
بهترین نتیجه را بگیرید!
 
برخورد با همکاران حسود موقعیت دشواری است که همه از آن فراری هستند. اما شما می توانید با فرونشاندن حسادت آنها قبل از اینکه مشکل ساز شود، همه چیز را به خوبی برطرف کنید. اما اگر با این روش راه به جایی نبردید، باید درصدد تلافی برآیید، شاید از این طریق پی به اشتباه خود ببرند. در هر حال باید هوشیار باشید و حرفه ای عمل کنید، تا بهترین نتیجه را بگیرید

رایحه شخصیت شما چه رنگ و بویی دارد !؟

با سلام به تمامي دوستان و همراهان عزيز. چنانچه مايل هستيد در اين آزمايش روانشناسي شركت كنيد،بعد از خواندن متن و انتخاب گزينه مورد علاقه خود،نظر خود را ثبت كنيد و جواب آن را دريافت نماييد.

حس بویایی شما، در مغز و دقیقا در منطقه احساسات اولیه واقع شده است ... به همین علت است كه ارتباطات بویایی تشكیل شده در دوران كودكی ، می تواند شخصیت رفتاری شما و سازه های ثبت آن را در دوران نوجوانی و جوانی شكل دهد. بنابراین آن بوی خوشی را كه حس می كنید لحظات بسیار شادی را برای شما به وجود می آورد ، انتخاب كرده و ببینید كه رایحه شخصیت شما چه رنگ و بویی دارد !؟

تذكر :برای شناخت صحیح پاسخ تست و مبهم نبودن . از گزینه های زیر ، فقط یك گزینه را انتخاب نمایید

 

گزینه یك : بوی كلر در استخرهای بزرگ

 

گزینه دو : بوی كباب ، همبرگر و ...

 

گزینه سه : بوی سبزه و گل

 

گزینه چهار : بوی كرمهای ضدآفتاب

 

گزینه پنج : بوی بچه كوچك

 image-7B79_4A56B9BF.jpg (95 KB)

يكي بود يكي نبود

ما کساني که به فکرمان هستند را به گريه مي اندازيم. ما گريه مي کنيم براي کساني که به فکرمان نيستند. و ما به فکر کساني هستيم که هيچوقت برايمان گريه نمي کنند. اين حقيقت زندگي است .
عجيب است ولي حقيقت دارد. اگر اين را بفهمي، هيچوقت براي تغيير دير نيست.
مرا بسپار به يادت به وقت بارش باران گر نگاهت به ان بالاست و در حال دعا هستي خدا ان جاست دعايم کن که من تنهاترين تنها نمانم 
 aksha.ir
 
قصه ها را گفته ايم چيزي نمانده براي گفتن
کاش ميشد اسرار دل را نگه داشت و نگفت، تا که روزي معشوق از دست نرود
ميداني که خاصيت عشق اين است زماني که دانستي و دانست اين راز را، هر دو گريزان ميشويد
نميدانم چه رازيست
 
فراموش نکن
 
شايد سالها بعد در گذر جاده ها
 
بي تفاوت از کنار هم بگذريم و  بگوييم:
 
                                             آن غريبه چقدر شبيه خاطراتم بود

 

بيا  بیا با پاک ترين سلام عشق آشتي کنيم
 
بيا با بنفشه هاي لب جوي آشتي کنيم
 
بيا ازحسرت و غم ديگه باهم حرف نزنيم
 
بيا برخنده ي اين صبح بهار  خنده کنيم
تو مالک تمام احساسم هستي   تمام عشقم
تمام احساس ناب دست نخورده ام ،که حاضر نيستم،
حتي ذره اي از آن را با هيچکس تقسيم کنم
با هيچکس
جز تو .
 اما نه ،
نه،احساسم را با تو تقسيم نميکنم بلکه
آن را به تو تقديم ميکنم
تمام احساسم را     تمام عشقم را 
 
من براي سالها مينويسم...سالها بعد كه چشمانت عاشق ميشوند...
 
                                           افسوس كه قصه ي مادر بزرگ راست بود...هميشه يكي بود يكي نبود

روياي من


 لحظه های سخته تنها ماندنم
 
با تو یك دنیا قشنگی می شود
 
با تو حتی خوابهای تلخ من
 
یك بغل رویای رنگی می شود
 
aksha.ir
 
هیچ می دانی دلم این روزها
 
بی تو دائم بی قراری می كند؟
 
عصر بغض آلود و خیس جمعه ها
 
در فراقت سخت زاری می كند؟
 
نامه های هر شبم را خوانده ای؟
 
نامه ای از لحظه های انتظار
 
از میان كوچه های تنگ دل
 
نامه ای از باغ سیب بی بهار
 
آسمان هم باز باریدن گرفت
 
می نوازد چنگ باران را خدا
 
بوی خوب خاك و عطر یاد تو 
 aksha.ir
می كشد تا شهر رویایت مرا
 
كاش در این لحظه های تلخ درد
 
شانه هایت تكیه گاه گریه بود
 
كاش لبخند قشنگت از دلم
 
غصه های كهنه اش را می ربود
 
چشمهای خیس من در یك امید
 
قلب من در آرزوی وصل توست
 
سوخت باغ هستی ام در این خزان
 
خوب می دانم بهاران فصل توست
 
عاشقت خواهم ماند
 
 بی آنکه بدانی دوستت خواهم داشت
 
بی آنکه بگویم درد دل خواهم گفت بی هیچ گمانی گوش خواهم داد
 
 بی هیچ سخنی در آغوشت خواهم گریست
 
 بی آنکه حس کنی در تو ذوب خواهم شد
 
بی هیچ حراراتی اینگونه شاید احساسم نمیرد
aksha.ir

   زندگی؟؟؟!!!

 
شايد آن روز که سهراب نوشت:
 
                        تا شقايق هست زندگي بايد کرد
 

                                     خبري از دل پر درد گل ياس نداشت
 
 
                                                          بايد اين جور نوشت: هر گلي هم باشي
 
                                                                  
                                                                      چه شقايق چه گل پيچک و ياس  زندگي اجبارست
 Click to view full size image
 
 
 
 
  

                        ياد ايام

           بعد از ديدن تصاوير در ادامه مطلب،احساساس قلبي خود را بيان كنيد

 

aksha.ir

ادامه نوشته

 عشق و حسادت

اگر شما هم از خواندن این تیتر دچار تعجب شده اید توصیه می کنیم این مطلب را بخوانید، زیرا در این مطلب با موضوعات تعجب آور تری روبرو می شوید . 

یک مطالعه که به تازگی انجام شده نشان می دهد: عشق و حسادت هر دو از یک هورمون ترشح می شوند . هورمون «اکسی توسین» که بر رفتارهایی مانند اعتماد ، همدلی و سخاوت تاثیر می گذارد ، بر رفتارهای متضاد آن مانند حسادت و تکبر نیز تاثیر دارد. 

این هورمون برانگیزاننده احساسات اجتماعی است ، بطوری که زمانی که ارتباط شخص مثبت است هورمون اکسی توسین موجب تقویت رفتارهای مثبت اجتماعی می شود و زمانی که این ارتباط منفی است این هورمون احساسات منفی را تقویت می کند.

مطالعاتی که پیش از این انجام شده نشان می دهد،‌ هورمون اکسی توسین تاثیر مثبتی بر روی احساسات مثبت دارد.

در یک مطالعه افرادی که هورمون اکسی توسین استنشاق کرده بودند، احساسات ایثارگرانه از خود بروز دادند. گمان می رود این هورمون در ایجاد ارتباطات میان افراد نقش مهمی ایفا می کند.این در حالی است که مطالعات سایر محققان بر روی جوندگان نشان داد که این هورمون با پرخاشگری نیز ارتباط دارد.

محققان در این مطالعه تاثیر این هورمون را بر احساسات اجتماعی منفی بررسی کردند.این مطالعه که در مجله «روان شناسی بیولوژیکی» منتشر شده است بر روی 56 نفر انجام شد.

در این مطالعه نیمی از افراد در جلسه اول هورمون اکسی توسین استنشاق کردند و در جلسه دوم به آنها دارونما داده شد. به بقیه افراد در جلسه اول داورنما و در جلسه دوم اکسی توسین داده شد سپس محققان از شرکت کنندگان خواستند تا یک بازی شانسی را با یک رقابت کننده دیگر که در حقیقت یک رایانه بود انجام دهند.

در این بازی از هر کدام از افراد مورد مطالعه خواسته شد تا از میان سه در، یک در را انتخاب کنند و پولی را که در پشت یکی از درها مخفی شده بود، از آن خود کنند.

این افراد نسبت به رقیب خود برخی اوقات پول کمتر و برخی اوقات پول بیشتری برنده می شدند و به این صورت شرایطی ایجاد می شد که احساس حسادت و غرور را در شخص برمی انگیخت.

نتیجه این مطالعه نشان داد افرادی که هورمون عشق را استنشاق کردند ، زمانی که رقیب پول بیشتری برنده می شد ، حسادت بیشتری از خود بروز می دادند و زمانی که آنها جلو می افتادند ، احساس غرور پیدا می کردند.

نتیجه جالب دیگری که از این مطالعه بدست آمد این بود که به محض پایان بازی، تفاوتی در این احساسات میان افراد شرکت کننده دیده نمی شد.این امر نشان می دهد که احساسات منفی تنها در جریان بازی قوت می گیرد.