كمي طنز  تا پست بعدي!!

 

 

 

 

 

 

 

 

ادامه مطلب رو  حتما ببين و جواب يادتون نره!!

ادامه نوشته

کمی طنز !!!

 

مرد , مظلوم یا آب زیر کاه ؟!


۱- به نظر شما ، چرا ۹۹در صد آقایان از همسرشان می ترسند ؟!

الف ) چون خانوم ها ناخن بلند دارند ولی آقایان ندارند !

ب ) چون خانوم ها کفش پاشنه ۱۵ سانتی دارند ولی آقایان ندارند !

ج ) چون خانوم ها جیغ دلخراش دارند ولی آقایان ندارند !

د ) چون خانوم ها اگر با استفاده از مهمات فوق هم زورشان به شوهرشان نرسد ، فقط کافیست سرشان را از پنجره بیرون کنند و از مردم کمک بخواهند تا ظرف ایکی ثانیه ، 15 مرد قلچماق به طرف شوهرشان حمله ور شوند ، ولی آقایان اگر بمیرند هم کسی به دادشان نمی رسد !

 

۲- چرا آقایان زمانیکه با همسر خود قصد ورود و یا خروج از دری را دارند ، می گویند خانوم ها مقدمند و اجازه می دهند که اول همسرشان از در عبور کند ؟!

الف ) چون حدس می زنند که پشت در ، یک دره ای ، خندقی ، گودالی ، چیزی باشد !

ب ) چون احتمال می دهند که از لب پنجره بالای در ، یک گلدان سنگی در حال سقوط باشد !

ج ) چون گمان می کنند که پشت در ، یک حیوان درنده و گرسنه باشد !

د ) چون می ترسند که اگر آنها زودتر بروند خانومشان در را پشت سر آنها ببندد و دیگر هم باز نکند !

 

۳ - شما فکر می کنید که اگر روزی همسر مردی از طبقه شصتم ساختمانی سقوط کند و در طبقه پنجاه و هشتم با دست ، میله ای که از دیوار ساختمان بیرون آمده را بگیرد و در هوا معلق بماند ، این مرد برای نجات همسرش چه اقدامی انجام خواهد داد ؟!

الف ) سریعا با استفاده از اره برقی در صدد جدا نمودن میله از ساختمان بر می آید !

ب ) یک عدد سوسک و یا موش را بر روی دست همسرش می گذارد !

ج ) یک طناب پوسیده را برای بالا کشیدن همسرش به طرف او می اندازد !

د ) با به خطر انداختن جان خودش ، هر طور که شده همسرش را نجات می دهد و سپس اینبار طوری او را هل می دهد که دیگر به هیچ عنوان نتواند دستش را به جایی بند کند !

 

۴ – چرا معمولا در تصادفات رانندگی ، میزان صدمه ای که به خانوم ها وارد می شود بیشتر از آقایانی است که مشغول رانندگی می باشند ؟!

الف ) چون ۵ دقیقه قبل از وقوع سانحه ، آقا خودش را از خودرو به بیرون پرت کرده است !

ب ) چون قبل از وقوع سانحه ، کمربند ایمنی خانوم دستکاری شده بوده تا عمل نکند !

ج ) چون در اینگونه تصادفات ، راننده حتی الامکان سعی کرده که خودرو اش از سمت راست با خودروی روبرویی برخورد کند !

د ) چون بعد از سانحه مشخص شده که علت تشدید جراحات وارده به خانوم ، مواد محترقه ای بوده که به دلایل نامعلوم توسط فردی ناشناس در زیر صندلی او تعبیه شده بوده تا با کوچکترین ضربه ای منفجر شود !

                                                                 منتظر جوابهاتون هستم هااا!!

یک خاطره...

   قسمت اول

 

روز اخر سال بود و اون روز بخاطر وضعیت کاریم خیلی خسته بودم داشتم میرفتم چند تا کارها و خریدهای عقب افتادم رو انجام بدم که یک نفر باهام تماس گرفت و گفت:من ؟؟ هستم و از طرف فلانی تماس میگیرم و اگه براتون مقدوره میخواستم دستگاهم رو شما برام وصل کنید و من هم که خیلی خسته بودم بهش گفتم که اگر امروز وقت کردم میام و کارتون رو راه میندازم کلی اصرار کرد که منتظرتون هستم و حتما بیایید و تعریفتون رو شنیدم و از این حرفها...باز هم گفتم قول نميدم اما سعی خودم رو میکنم.تماس رو قطع کردم و رفتم دنبال بقیه کارهام دیگه کم کم غروب شده بود داشتم میرسیدم خونه.توی فکر خودم  تداعی میکردم که تا رسیدم به خونه میرم یه دوش میگیرم و استراحت میکنم و... دستم روي دكمه خاموشي  گوشي  بود و منتظر شنيدن صداي آلارم خاموشي بودم که دوباره تلفنم زنگ خورد،همون کسی بود باهام تماس گرفته بود بعد از سلام و احوال پرسي و خسته نباشيد، و اصرار میکرد،که منتظریم و کی تشریف میارید و...

پیش خودم گفتم ای کاش گوشیم رو زودتر خاموش کرده بودم. و يا به قول معروف يه نه!! ميگفتم و نه ماه ... كه جواب دادم: با عرض شرمندگی  نمیتونم بیام، اون بنده خدا هم گفت نمیتونید؟؟ گفتم نمیرسم که بیام چون چند ساعت دیگه سال تحویله و الانم هوا ابری و  هر لحظه امکان داره بارون بیاد و...که شنیدم گفت آقا هر وقت اومدی ما اینجا منتظریم پرسیدم ما؟ گفت این بچه هام کچلم کردن.صدای بچه هاش رو از پشت گوشی شنیدم که میگفتن:بابا پس کی میاد؟؟ بعد صدای  يك خانومی رو شنیدم که گفت:نمیان؟؟ يه مكثي كردم و گفتم: باشه میام، تا نیم ساعت دیگه اونجام.آدرس رو گرفتم و خداحافظی کردم. اون موقع نفهمیدم چرا  با اون شرایطی که داشتم این حرفو زدم اما به هر حال قبول کرده بودم.

سرتون رو درد نیارم، رسیدم به آدرسی که بهم داده بودند،زنگ درب رو زدم که دیدم دو تا بچه فسقلی(یه پسر و یه دختر) بدو بدو اومدند دم در و تا من رو دیدند گفتند سلام عمو،سلام عمو، اومدی؟ پشت سر اونها هم پدرشون اومد و خیلی محترمانه و خودمانی باهام سلام و علیک کرد و گفت:فكر نميكردم بيايد،من رو دعوت كرد  به داخل منزلش و...

                                           بقیه داستان در ادامه مطلب

ادامه نوشته

  آز

 

 

 

 

شخصی روزی با خدا مكالمه ای داشت:خداوندا!دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شكلی هستند؟ خداوند آن مرد را به سمت دو در هدایت كرد و یكی از آن ها را باز كرد‍؛مرد نگاهی به داخل انداخت.درست در وسط اتاق یك میز گرد بزرگ وجود داشت كه روی آن یك ظرف خورش بود و آن قدر بوی خوبی داشت كه دهانش آب افتاد. افرادی كه دور میز نشسته بودند بسیار لاغر و مریض حال بودند.به نظر قحطی زده می آمدند. آن ها در دست خود قاشق هایی با دسته ی بسیار بلند داشتند كه این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر كدام از آن ها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر كنند. اما از آنجایی كه این دسته ها از بازوهایشان بلندتر بود، نمی توانستند دست شان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند. مرد با دیدن صحنه ی بدبختی و عذاب آن ها غمگین شد. خداوند گفت:«تو جهنم را دیدی.»آن ها به سمت اتاق بعدی رفتند و خداوند در را باز كرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یك میز گرد با یك ظرف خورش روی آن، كه دهان مرد را آب انداخت. افراد دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه ی كافی تپل و قوی بودند، می گفتند و می خندیدند .آن شخص گفت:«نمی فهمم»خداوند جواب داد:«ساده است!فقط احتیاج به یك مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند كه به همدیگر غذا بدهند، در حالی كه آدم های طمعكار تنها به خودشان فكر می كنند.»

 

چرا   چرا   چرا ؟!؟!

سلام به همه دوستانی که تا به امروز با من همراه بودند.سوالاتی چندین مدت ذهنم رو مشغول کرده بود که به دنبال جواب اونها هستم و هیچ قصد و سوء نیتی به شخص و یا جنس خاصی ندارم. شاید بار آخر باشه که  تو وبلاگ میام و پست میگزارم و موندن یا نموندنم به جواب های این پست بستگی داره..... امیدوارم با یادگاری های شما عزیزان بتونم جوابهای درست رو پیدا کنم. شاید!!!!!

۱- چرا جنس قوی نر شد نه ماده؟.

۲- چرا بدن انسان متقارن است؟

۳- چرا بهشت زیرپای مادران است؟بدین معناست که در جهنم مادری وجود ندارد؟

۴- چرا ذکور غیرت دارند و نسوان بجای آن حسادت؟

۵-چرا عمر نسوان بیشتر از ذکور است؟

۶- چرا اکثر دانشمندان،فلاسفه و مخترعیت بنام دنیا ذکور هستند؟

۷-چرا میگویند پشت هر مرد موفقی یک زن وجود دارد؟

۸- چرا میگویند اکثر مردان بزرگ تاریخ با دسیسه زنی کشته شده اند؟

۹- و چرا شنیدن حرف حق تلخ است ؟


پی نوشت:           

عاشقانه

 

آن كه مي گويد دوست ات مي دارم  خنياگر غم گيني است كه آوازش را از دست داده بود

 

 اي كاش عشق را زبان سخن بود

 

هزار كاكلي شاد در چشمان توست     هزار قناري خاموش در گلوي من

 

عشق را اي كاش زبان سخن بود

 

آن كه ميگويد دوست ات مي دارم    دل انوده گين شبي است كه مه تاب اش را مي جويد

 

اي كاش عشق را زبان سخن بود

 

هزار آفتاب خندان در خرام توست         هزار ستاره گريان در تمناي من

عشق را اي كاش زبان سخن بود


  پي نوشت : شايد پست آخر باشد

 

                                                  

دو راهی

سر دو راهی یه قلعه بود                    یه خشت از مهتاب و یه خشت از سنگ

سر دو راهی یه قلعه بود                   یه خشت از شادی و یه خشت از جنگ

سر دو راهی یه قلعه بود                       دو خشت از اشک و دو خشت از خنده

سر دو راهی یه قلعه بود                 سه خشت از شغال و یه خشت از پرنده 

 

                                                                                                                                

اسرار خواب

آنچه در مورد خواب دیدن نمی دانستید ....
آیا تابحال خواب خود را فراموش کردید؟ آیا دچار بختک شدید؟ خوابهای رنگی چطور آیا تا بحال دیدید؟ در این پست ۱۰ موضوع جالب در مورد خواب دیدن را عنوان نمو دم.

۱ – خواب دیدن افراد نابینا
کسانی که بعد از تولد نابینا می‌شوند می‌توانند تصاویر را در خواب ببینند. افرادی که نابینا به دنیا می‌آیند نمی‌توانند در خواب تصاویر را ببینند، اما نابینایان خوابهایی به شفافی افراد بینا دارند، که البته شامل حواس پنج گانه دیگر مثل شنوایی، چشایی، بویایی، لامسه و حتی عواطف حسی است. تصور کردن این امر برای انسانهای بینا مشکل است اما احتیاج بدن به خوابیدن به قدری زیاد است که می تواند به طور مجازی تمامی موقعیت های فیزیکی را تا مرحله به وقوع پیوستن آن به کار گیرد.


۲ – ۹۰% خوابها فراموش می‌شوند
نیمی از رویاها در همان ۵ دقیقه اول پس از برخاستن از خواب و ۹۰% آنها پس از ۱۰ دقیقه فراموش می‌شوند. یک روز صبح، شاعری معروف به نام ساموئل تیلور کلریج با یک رویای خیلی عجیب و غریب ( بر اثر استعمال مواد مخدر) بیدار شد. کاغذ و قلم را برداشت تا هرچه در خواب دیده بود را یادداشت کند. این اثر “کوبلا خان” تبدیل به یکی از اشعار معروف انگلیسی شد. شعر او در بیت پنجاه و چهارم به وسیله ی فردی از شهر پارلاک قطع شد. کلریج قصد داشت شعرش را ادامه دهد ولی نتوانست بقیه خوابش را به یاد بیاورد، این اثر هیچ وقت کامل نشد.

یک مورد عجیب و غریب دیگر داستانی برخاسته از خواب به نام “دکتر جکیل و آقای هایدویلست” اثر رودبرت لوییس استیونسون بود. داستان ماری شلی فرانکشتاین نیز زاییده ی خیالی یک رویاست.


۳ – همه ی مردم خواب می‌بینند
تمامی افراد (به جز مواردی از بیماری های شدید روانی) خواب می بینند. اما زنها و مردها رویاها و عکس العمل های متفاوتی نسبت به یکدیگر دارند. مردها تمایل دارند درباره ی سایر هم جنسان خود خواب ببینند در حالی که زنان در خوابهایشان به طور مساوی دیگر زنان و مردان را می‌بینند.
http://payegan.ir/one.htm

۴ – خواب دیدن از بروز جنون جلوگیری می‌کند
در آزمایش جدیدی که درباره ی خواب بر روی تعدادی دانشجو انجام گرفت، مشاهده شد دانشجویانی را که در لحظه شروع خواب دیدن بیدار کردند (بعد از بیدار کردن به آنها اجازه داده شد که ۸ ساعت دیگر بخوابند) همگی دارای عدم تمرکز حواس، زودرنجی و کج خلقی، توهم و حتی بعد از ۳ روزنشانگر علائمی از جنون بودند. در نهایت وقتی به آنها اجازه داده شد که چرتی بزنند، ذهن آنها زمان از دست رفته را ترمیم کرد و سطح کارایی خواب آنها را افزایش داد.


۵ – فقط شناخته شده‌ها به خواب ما می‌آیند
رویا ها مکرراً از نقش بازی کردن افراد غریبه پر می‌شود. ذهن ما چهره ی افراد غریبه را در عالم رویا نمی‌سازد بلکه آن چهره های افراد حقیقی هستند که ما در طول زندگی دیده ایم ولی آنها را به خاطر نمی‌آوریم یا نمی شناسیم . برای مثال شیطان خون آشامی که در آخرین خوابتان دیده اید ممکن است شخصی بوده باشد که وقتی بچه بودید شما را کتک زده و یا با پدر شما بحث و مشاجره کرده است!همه ی ما در طول زندگی چهرۀ صدها هزار نفر را دیده ایم، بنابرین ذهن ما منبع بی پایان شخصیت هایی است که هنگام خواب دیده می شوند.

 
 

مابقی در ادامه مطلب

ادامه نوشته

بخند

۱. لبخند جذابتان مي کند.
همه ما به سمت افراديکه لبخند مي زنند کشيده مي شويم. لبخند يک کشش و جذبه فوري ايجاد مي کند. دوست داريم نسبت به آنها شناخت پيدا کنيم.


2. لبخند حال و هوايتان را تغيير مي دهد.
دفعه بعدي که احساس بي حوصلگي و ناراحتي کرديد، لبخند بزنيد. لبخند به بدن حقه مي زند.


3. لبخند مسري است.
لبخند زدن برايتان شادي مي آورد. با لبخند زدن فضاي محيط را هم شادتر مي کنيد و اطرافيان را مانند آهن ربا به سمت خود مي کشيد.


4. لبخند زدن استرس را از بين مي برد.
وقتي استرس داريد، لبخند بزنيد. با اينکار استرستان کمتر مي شود و مي توانيد براي بهبود اوضاع وارد عمل شويد.


5. لبخند زدن سيستم ايمني بدن را تقويت مي کند.
به اين دليل عملکرد ايمني بدن تقويت مي شود که شما احساس آرامش بيشتري داريد. با لبخند زدن از ابتلا به آنفولانزا و سرماخوردگي جلوگيري کنيد.


6. لبخند زدن فشارخونتان را پايين مي آورد.
وقتي لبخند مي زنيد، فشارخونتان به طرز قابل توجهي پايين مي آيد. لبخند بزنيد و خودتان امتحان کنيد.


7. لبخند زدن اندورفين، سروتونين و مسکن هاي طبيعي بدن را آزاد مي کند.
تحقيقات نشان داده است که لبخند زدن با توليد اين سه ماده در بدن باعث بهبود روحيه مي شود. مي توان گفت لبخند زدن يک داروي مسکن طبيعي است.


8. لبخند زدن چهره تان را جوانتر نشان مي دهد.
عضلاتي که براي لبخند زدن استفاده مي شوند صورت را بالا مي کشند. پس نيازي به کشيدن پوست صورتتان نداريد، سعي کنيد هميشه لبخند بزنيد.


9. لبخند زدن باعث مي شود موفق به نظر برسيد.
به نظر مي رسد که افراديکه لبخند مي زنند اعتماد به نفس بالاتري دارند و در کارشان بيشتر پيشرفت مي کنند.


10. لبخند زدن کمک مي کند مثبت انديش باشيد.
لبخند بزنيد. حالا سعي کنيد بدون از بين رفتن آن لبخند به يک مسئله منفي فکر کنيد. خيلي سخت است. وقتي لبخند مي زنيم بدن ما به بقيه بدن پيغام مي فرستد که "زندگي خوب پيش مي رود". پس با لبخند زدن از افسردگي، استرس و نگراني دور بمانيد.

لبخند  بزن  دیگه....

پایان دنیا در سال 2012 طبق پیش گویی مایا :


سلام دوستان عزیزم.دیروز فیلم ۲۰۱۲ رو دیدم که برام خیلی خیلی جالب بود و بغیر از گذران وقت،جای تفکر داشت.

ظاهرا، دنیا در 21 دسامبر سال 2012 به پایان می رسد! بله، درست متوجه شدید! یا حداقل بخش بزرگی از نوع بشری نابود خواهند شد! دیگر برای شغل آینده ی خود برنامه ریزی نکنید! بدنبال خرید خانه نباشید و در عوض، چند سال آخر زندگی تان را هر آنطور که می خواهید بگذرانید. اکنون شما 3 سال فرصت دارید که از زندگی لذت ببرید قبل از پایان دنیا!

خُب این سخنان عجیب و غریب چیست؟ تا بحال ما از این پیش گویی ها زیاد شنیده ایم، ولی هنوز اینجاییم و سیاره مان هنوز سرجایش است. چرا این سال 2012 اینقدر مهم شده است؟ این اخبار در تمام دنیا در حال پخش شدن است. اینترنت پر شده است از توصیه هائی در مورد اینكه اگر مایاها درست گفته باشند چه خواهد شد! همین حس کنجکاوی خیلی از مردم و دانشمندان را برانگیخته است که چرا تقویم مایاها در روز ذکر شده تمام می شود؟!



مایاها معتقد بودند که زمین از پنج دوره تشکیل شده، پایان هر دوره یک اتفاق خیلی بد می افتد و دوره جدید شروع می شود. جالب اینجاست که 2012 پایان دوره پنجم است و ما وارد دوره ششم خواهیم شد، گفته می شود تمدن حاضر از بین خواهد رفت تا دوره ششم شروع شود! البته نگاههای خیلی مثبتی هم به این قضیه شده و بعضی ها هم اصلا این گفته را کاملا رد می کنند.

علم سرشار مایا بخصوص تسلط بر علوم نجومی آنها را قومی آگاه و متمدن ساخته بود. مایاها حتی زمان سقوط قوم خودشان را پیشبینی کرده بودند و عجیب تر از همه جنگهای جهانی را هم پیش بینی کرده بودند. البته دقت کنید که اتمام دنیا به این معنی نیست که همه چیز از بین برود، حتما شروعی خواهد بود، برای دوره ششم و هنوز مطمئن نیستیم که این دوره چه چیزی را برای ساکنان دنیا به ارمغان خواهد آورد ...

آیا به نظر شما روز 21 دسامبر سال 2012 روزی است که جهان به پایان می رسد یا اینکه آغاز دوره ای جدید است؟ آیا به پایان رسیدن تقویم مایاها را می توان نشانه ای دانست بر وقوع یک اتفاق خاص در جهان؟ شاید هم ظهور امام زمان؟ به هر حال تا آنروز باید صبر کرد ولی فیلم حاضر روایتی فراتر از تصورات شما و حقایق نهفته در این معمای شگفت انگیز را به تصویر کشیده است که با تماشای این فیلم بی نظیر آنرا حس خواهید نمود.

در این فیلم، این پدیده در سراسر كره زمین، همراه با جلوه‏ های ویژه عالی، به تصویر كشیده شده است. پس، برای دیدن این فیلم، روی صندلی‏های خود محكم بنشینید، زیرا قرار است به یك سواری پر دست‏ انداز بروید! چون، به ما هشدار داده شده بود که پایان جهان نزدیک است ...

خلاصه داستان :
2012 یك اكشن دراماتیك و تخیلی محصول آمریكا به كارگردانی رولاند امریچ است. امریج كارگردانی آلمانی است كه فیلم های وی، همگی مظمون‏های آخر الزمانی و علمی-تخیلی دارند. فیلمهلی قبلی او مثل: روز استقلال (1996)، گودزیلا (1998)، روز بعد از فردا (2004)، 10000 سال قبل از میلاد (2008)، همگی از لحاظ جلوه‏های ویژه در سطح بسیار عالی بوده‏اند.
آخرین فیلم او یعنی 2012، شاید به جرأت بتوان گفت یكی از بی‏نظیرترین فیلمهای سال 2009 از لحاظ جلوه‏های ویژه بصری است. داستان فیلم 2012 مربوط به یك فاجعه آخرالزمانی است و روی موضوع مرگ زمین و یك تیم از بازماندگان این فاجعه تمركز كرده است. كیوساك در این فیلم به نقش یك محقق ظاهر می‌شود كه پس از وقوع یك فاجعه در زمین‌ و در حالی كه بشریت در آستانه نابودی است، رهبری گروهی از بازماندگان را به عهده می‌گیرد.



آیا واقعا فقط 2 سال تا آخر الزمان مانده است؟!!

روز قیامت را با تمام جزئیات آن مشاهده كنید... تمام دنیا ویران خواهد شد

پیشنهاد میکنم این فیلم زیبا رو ببینید


 

 


 

 

مهم است....

دختری را که در تصویر می بینید ، کتی کرکپاتریک نام دارد
کتی 21 ساله به همراه نامزد 23 ساله خود نیک برای جشن عروسی شان آماده می شوند.

کتی مبتلا به سرطان است و بیماری وی در بدترین وضعیت خود قرار دارد
وی مجبور است هر روز ساعاتی زیر نظر پزشک و دستگاه های مخصوص قرار بگیرد.
در این عکس ، نیک منتظر است تا کتی یکی دیگر از شیمی درمانی هایش به پایان برساند:

http://2topics.com/group/files/19/01.jpg
این عکس تنها چند دقیقه قبل از مراسم عروسی این دو جوان ، در روز 11 ژانویه 2005 گرفته شده است.
http://2topics.com/group/files/19/02.jpg
کتی علیرغم تمام درد و رنج ناشی از بیماری سرطان ، ضعف بدنی ، شوک های ناشی از تزریق پی در پی مورفین
قصد دارد مراسم عروسی خود را بدون هیچ عیب و نقصی برپا کند
وی به خاطر بیماری اش همیشه در حال کاهش وزن است
به همین خاطر مجبور شد هر چه به روز عروسی اش نزدیک تر می شود
لباس عروسی اش را کوچک تر و کوچک تر کند.
وی مجبور بود در طول مراسم عروسی اش کپسول تنفسی اش را به دنبال خود داشته باشد .
در این تصویر پدر و مادر نیک را می بینید.
آنها از اینکه می بینند پسرشان با عشق دوران دبیرستان خود ازدواج می کند بسیار خوشحال هستند

http://2topics.com/group/files/19/03.jpg
کتی در ویلچیر خود نشسته و به ترانه ای که نیک و دوستانش می خوانند گوش می دهد.
http://2topics.com/group/files/19/04.jpg
طی مراسم عروسی ، کتی مجبور می شد برای لحظاتی استراحت کند. او به خاطر ضعف و درد نمی توانست به مدت طولانی بایستد
http://2topics.com/group/files/19/05.jpg
کتی تنها پنج روز بعد از مراسم عروسی اش فوت کرد.
دیدن زنی که علیرغم بیماری سرطان و آگاهی به عمر کوتاه مدت اش
ازدواج می کند و تمام مدت لبخند بر لب دارد ما را به این فکر می برد که خوشبختی دست یافتنی است
مهم نیست چقدر دوام می آورد

http://2topics.com/group/files/19/06.jpg

باید از منفی بافی دست برداریم ؛ زندگی آنقدرها هم که فکر می کنیم پیچیده نیست.


زندگی کوتاه است


قوانین را زیر پا بگذار


بسرعت ببخش


با صداقت عاشق شو و با حرارت ببوس


همیشه بخند

هیچ وقت لبخند را از لب هایت دریغ نکن


مهم نیست زندگی چقدر عجیب است


زندگی همیشه آنطور که ما فکر می کنیم پیش نمی رود

اما تا زمانی که هستیم ، باید بخندیم و سپاسگذار باشیم               نظر شما ؟

 باید  بگم!!!

یک روز صبح از خواب که بیدار شدم

آرزو کردم که کاش اسمم مترسک بود

کاش شراب بودم،سیگار نبودم

مداد نبودم پاک کن بودم

کوچه را دوست ندارم چون فقط رهگذر داره

خونه را دوست دارم آخه صاحبخونه داره

اگه درخت بودم کاش کاج بودم اما بوی گل یاس میدادم

میشه کاغذ باشم پاره نشم؟؟؟؟

اگرم آشغال بودم ، قابل بازیافت بودم

از بستنی خوشم نمیاد میخوام آتیش باشم اما بی دود

اگر هم آنتن بودم عمرا به کلاغ باج نمیدادم

مرغ مینا رو هم دوست دارم دلم واسه مایکل اسکافیلد میسوزه

از سیاست متنفرم عاشق صداقتم

کاش آلاکلنگ بودم اما پستی و بلندی نداشتم

همیشه بالا بودم

نمیخوام شیشه باشم،زلال باشم

میخوام آیینه باشم،بی رحم باشم

میخوام بگم......

بگذريم!!!!

باید میگفتم

مجنون مست

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

گفتگوی خدا و لیلی و مجنون

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم


گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

 

 

مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهم باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

همینجوری

سلام دوستان

 یک شبانه روز شما چطور میگذره؟؟!!

 

 

منتظر جوابهاتون هستم